
.ایینه را نگاه مکن
من رشک می برم بر تو
وقتی در ایینه خود را تماشا میکنی
بیهوده است اینکه برای نبودن من
پرونده های سبز بشر دوستانه باز میکنی
جایی که افتاب هست سایه نیست
جایی که افتاب نیست سایه نیست
این جمله ها بدون تجمل و تشریفات خواندنی است
این جمله ها را
هر بچه ای که دفتر شطرنجیش را
با احتیاط طفل نو اموز
هر روز باز میکند
تصدیق میکند
اگر انها را
.
.
عشق را چگونه می شود نوشت؟
در گذر این لحظات پر شتاب شبانه
که به غفلت آن سوال بی جواب گذشت
دیگر حتی فرصت دروغ هم برایم باقی نمانده است
وگرنه چشمانم را می بستم و به آوازی گوش می دادم که در آن دلی می خواند:
من تو را
او را
کسی را دوست می دارم.

اونکه یه وقتی تنهاکسم بود
تنهاپناه دل بیکسم بود
تنهام گذاشت رفت
رفت ازکنارم
ازدرددوریش من بیقرارم
خیال میکردم پیشم میمونه ترانه عشق واسم می خونه
خیال میکردم یه همزبونه نمی دونستم نامهربونه
بااینکه رفته اما هنوزم ازداغ عشقش دارم می سوزم
فکروخیالش همش باهامه هرجا که میرم جلو چشامه جلو چشامه
دلم می خواد تا دووم بیارم
رو درد دوریش مرهم بذارم
اما نمیشه راهی ندارم نمیتونم من طاقت بیارم
نمیتونم من طاقت بیــــــــــــــــــــــــــــــــــــارم




















فکر نکن سرم شلوغه...
