تبليغاتX
...۩۞۩ کلبه صمیمی ۩۞۩...


...۩۞۩ کلبه صمیمی ۩۞۩...





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


دوستان عاشق


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


كد جاوا :

عشق

 

.ایینه را نگاه مکن

من رشک می برم بر تو

وقتی در ایینه خود را تماشا میکنی

بیهوده است اینکه برای نبودن من

پرونده های سبز بشر دوستانه باز میکنی

جایی که افتاب هست سایه نیست

جایی که افتاب نیست سایه نیست

این جمله ها بدون تجمل و تشریفات خواندنی است

این جمله ها را

هر بچه ای که دفتر شطرنجیش را

با احتیاط طفل نو اموز

هر روز باز میکند

تصدیق میکند

اگر انها را

.

.

عشق را چگونه می شود نوشت؟

در گذر این لحظات پر شتاب شبانه

که به غفلت آن سوال بی جواب گذشت

دیگر حتی فرصت دروغ هم برایم باقی نمانده است

وگرنه چشمانم را می بستم و به آوازی گوش می دادم که در آن دلی می خواند:

من تو را

             او را

                     کسی را دوست می دارم.

 

اونکه یه وقتی تنهاکسم بود

تنهاپناه دل بیکسم بود

تنهام گذاشت رفت

رفت ازکنارم

ازدرددوریش من بیقرارم

خیال میکردم پیشم میمونه    ترانه عشق واسم می خونه

خیال میکردم یه همزبونه     نمی دونستم نامهربونه

بااینکه رفته اما هنوزم       ازداغ عشقش دارم می سوزم

فکروخیالش  همش باهامه   هرجا که میرم جلو چشامه   جلو چشامه

دلم می خواد تا    دووم بیارم 

رو درد دوریش مرهم بذارم

اما نمیشه       راهی ندارم    نمیتونم من   طاقت بیارم

نمیتونم من طاقت بیــــــــــــــــــــــــــــــــــــارم

 

 


نويسنده: ارمین و زهره مورخ: در ساعت: 10:36
|+|

عزیز مهربون
سلام عزیز مهربون اجازه هست بشم فدات ، اجازه هست تو شعر من اثر بذاره خنده هات ، شب که میاد یواش یواش با چشمک ستاره هاش ، اجازه هست از آسمون ستاره بچینم برات ؟

ما نگوییم بد و میل به ناحـق نکنیم 

جامه کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم   

عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است

کار بد مصلحت آن اسـت که مطلق نکنیم

رقم مغلطه بر دفتـر دانـش نزنیم

سر حق بر ورق شـعبده ملحق نکنیم

شاه اگر جرعه رندان نه به حرمت نوشد

التفاتـش به می صـاف مروق نکنیم   

خوش برانیم جهان در نظر راهروان

فکر اسـب سیه و زین مغرق نکنیم   

آسمان کشـتی ارباب هنر می‌شکند

تکیه آن به که بر این بحر معلق نکنیم   

گر بدی گفت حسـودی و رفیقی رنجید

گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم   

حافظ ار خصـم خطا گفت نگیریم بر او

ور به حق گفت جدل با سخن حق نکنیم.

 

 

ترا من چشم در راهم شباهنکام

که میگیرند در شاخ «تلاجن*» سایه ها رنگ سیاهی

وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم؛

ترا من چشم در راهم.

شباهنگام، در آندم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند؛

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام،

گرم یاد آوری یا نه، من از یادت نمی کاهم؛

ترا من چشم در راهم


نويسنده: ارمین و زهره مورخ: در ساعت: 10:30
|+|

سلام به همه ی دوست جونای مهربون خودم

یعنی من عاشقتونم

وقتی این همه لطف و محبتی که به من داشتین رو تو کامنت ها می دیدم واقعا اشک تو چشمام جمع می شد

وافعا از همتون ممنونم

اول می خواستم تک تک اسم ببرم و از همه تشکر کنم ولی ترسیدم خنگول بازی در بیارم و خدایی نکرده کسی از قلم بیوفته و سوءتفاهم پیش بیاد...

در هر حال همه ی کسایی که میان پیشم رو از صمیم قلب دوست می دارم و برای همتون ارزوهای خوب خوب میکنم ( کی بود از اون رو گفت :بسه دیگه اینقدر خودتُ لوس نکن؟!،خودمُ لوس نکردم از دوست جونام تشکر کردم،اصلا کی با شما حرف زد؟ها؟!)

 

این چند روز که نبودم با اجازتون در حد خرس سرما خورده بودم!

یعنی حتی نمیتونستم از تو تختم بیام بیرون!

تازه... تا حالا به صدای زیبا و گوش نوازه جارو برقی گوش  دادین؟!... صدای من بهش میگه  برو جلو سوت بلبلی بزن !!

رووم به دیوار ادکلان به روتون،مماغم به آبشاره نیاگارا میگه قطره چکون!!

انقدر وضع خرابه که یکی از دوستام زنگ زد به گوشیم تا گفتم : بله؟ قطع کرد ! منم حالم خوب نبود بهش زنگ نزم. امروز ازم پرسید: پاستیل گوشیت دستِ دوست پسرت بود!!

اینُ که گفت یعنی من غشششش  کردم از خنده...

تازه با این حالَم  دیروز با پریناز کلی پاساژگردی کردیم و نتیجه اش این شد که من یه شلوار جین جیگیل بیگیل با یه ساق دست راه راه خوجمل خردیم، و در اخر وقتی رسیدم خونه دور از جون شما قشنگ رو به قبله شدم !

البته  به مدده شیر عسل و انواع و اقسام شربت های گلو درد و شلغم(به توسیه نوشی جونم) و مُسَکِن و کُلد اِستاپ و هر داروی علفی و غیر علفی که فکرش رو بکنید الان یه کم بهترم !

تازه 16 روز دیگه امتحانام شروع میشه ولی من هنوز هیجی نخوندم، همه ی درسام هم 4 واحدیه!

تازگیا خیلی تنبل شدم...آمادم واسه درس نخوندن!

دیگه تو این مدت باید همه ی شیطونی ها و نت بازی و مهمونی و هر چی که فکرش رو بکنید تعطیل کنم و برم رو دنده ی خر خونی !

دوس جونا برام دعا کنید ادم شم و حسابی درس بخونم، اخه باید معدلم بالای 18 باشه تا همه چیز خوب پیش بره...

راستی سنجاب جونمُ موقتاً پیشی خورد!!

تو ادامه مطلب براتون توضیح میدم، پسورد هم عوض نشده.

بیشتر از این خستتون نمی کنم

مواظب خودتون باشید


نويسنده: ارمین و زهره مورخ: در ساعت: 11:3
|+|

دخترک در اینه....
يك مشت آب رو محكم به صورتم ميزنم

به اين اميد كه از خواب بيدار شم

دومين مشت آب رو هم به صورتم ميزنم

اما بي فايده ست

در آغوش گرفتن قطرات آب و اشك هايم

به من ميگويند كه بيدارم

سومين مشت آب رو فقط به اين خاطر به صورتم ميزنم كه اشك هايم را از صورتم بشورم

توي آينه نگاه ميكنم و سعي ميكنم به دختركي كه داره نگام ميكنه لبخند بزنم

لبخند دخترك چقدر تلخه ، بيچاره دخترك !

دقايق پيش دلم ميخواست خواب باشم و از خواب بيدار شم

اما حالا دلم مي خواست بخوابم ، يك خواب عميق

كابوس هائي كه در بيداري مي بيني خيلي وحشتناك تر از كابوس هائي كه تو خواب مي بيني

پس تمام سعيمو كردم تا بخوابم

. . .

بالاخره صبح شد . فرصتي دوباره براي زندگي

تا شب فرصت نشد از دخترك توي آينه سراغي بگيرم

وقتي ديدمش نظرم تغيير كرد ... ديگه توي دلم نگفتم : بيچاره دخترك

اين بار گفتم : خوش به حال دخترك

چقدر راحت با مسائل كنار مياد  ، چقدر راحت لبخند مي زنه

چقدر خوبه كه دخترك امروز زانوي غم بغل نكرده

چقدر خوبه كه غم هاشو توي سينه حبس ميكنه تا قلبي نشكنه

چقدر خوبه كه دخترك مي دونه كه بعضي وقتا با اينكه دنياي حرف داري بايد سكوت كني

سكوت دخترك هزاران حرفه ، لبخند دخترك يك دنيا شادي ، دستهاي دخترك پراز انرژي

دخترك با اينكه غم داره اما احساس خوشبختي ميكنه

خوش به حال دخترك


نويسنده: ارمین و زهره مورخ: در ساعت: 10:54
|+|

خداحافظ...

خداحافظ...

خداحافظ...همین حالا

خداحافظ...به شرطی که بفهمی تر شده چشمام

    خداحافظ...کمی غمگین به یاد اون همه تردید                  به یاد اون آسمانی که منو از چشم تو میدید

خداحافظ...از اینجا که پر از غمه خسته شدم میخوام برم

قلبمو که دادم به تو دیگه باید پس بگیرم

موندن هرگز.........خداحافظ

دیگه میرم

 

اگه یه روز دردهای دنیا بریزه تو قلب من

ستاره ها خاموش بشن تو آسمون شب من

من میمیرم.....دیگه میرم

پس بدونید من رفتم ...

چون از اون که دوستش دارم خیلی دورم

دل بیا بریم ... از عشق دیگه نگیم

درد عشقی که کشیدیم جز خدا به کسی نگیم...

خداحافظ ...ای شب های خوشی


نويسنده: ارمین و زهره مورخ: در ساعت: 17:31
|+|

آسمان را که مینگرم عطر خیالت مجالم نمیدهد....
دوباره از نو بازمیگردم به سر سطر ...

آنجا که نام زیبای تو نگاشته شده است...آنجا که نام من آغاز میشود...

آن لحظه که عشق می روید و من در هوایش نفس میکشم..

فانوس ستاره ها را خاموش میکنم و چهره ی مهتاب را در پشت ابرها  پنهان میکنم

تا دستانم در دست های گرم تو جای دارد چشم هایم را بر روی هر آنچه دیدنیست میبندم...

تصنیف عشق را برایت زمزمه میکنم...

تا غروب ستاره ها کنارم بمان و بدان که عاشقانه دوستت دارم

.

.

.


نويسنده: ارمین و زهره مورخ: در ساعت: 20:39
|+|

من تن تنهایی باغ

بعد یک خواب زمستانی می اندیشم!

     و به گل های فرخفته به دامان سکوت

     من به یک کوچه ی گیج

     گیج از عطر اقاقی ها می اندیشم

     و بر یک زمزمه ی عابر مست

     که ز تنهایی خود نا شاد است

 

     من به دلتنگی شبهای ملول

     و تهی مانده خود از شادی

     ذهنم از خاطرها سرشار

     و فرو آمدن معجزه در هستی من

     مثل خوشبختی من...دورترین حادثه است...

     من به خوشبختی ماهی ها می اندیشم

     که در آن وسعت آبی با هم .....باز هم همراهند!

     من به یک خانه می اندیشم...یک خانه ی دور

     که در آن فانوسی می سوزد!

     و در آن جای تو مانده است تهی...

     و به گل های فراموشی آن گلدان می اندیشم!

     که ز بی آبی پژمرده شدند

     من به تنهایی خویش و به تنهایی باغ...

     و به یک معجزه می اندیشم....


نويسنده: ارمین و زهره مورخ: در ساعت: 10:56
|+|

عاشقی
می خوام عاشق بشم، عاشق

مثه روزای باروونی

که دستش تویه دست من

منم در خواب رویایی

بدون چتر و بی بال

کنارهم، سبکبال

چشاش یک آسمون لبخند

صداش آرام و من دلبند

پُله رنگین کمون سقفی، برایه خستگی هامون

سرم در آغوش گرمش هواداره نفسهاش

نگاه عاشق من به دنباله نگاشه

دلم مدیون و قلبم، همیشه بی قرارش

اینا چند بار بخون شاید یه چیزایی ازش بفهمی

مثل هر روز از کنارم گذشت...

صدایم کرد!!!

برگشتم...

گفت: احساست جا ماند!

نگاهش کردم...

گفتم: احساسم را لگد کردی...!!؟

گفت: احساست افتاده بود روی زمین!!!

توی گوشش خواباندم: اگر سر به هوا نبودی؛!! احساسم را می دیدی... له نمی کردی...

چشمانش را گرد کرد !! داد زد ... آری داد زد...!! احساسی که زیر پا بیفتد همان بهتر که له شود.

رفت...!!!

پشت کرد و رفت.

جای پایش ماند...

احساس من با هر قدمش زنده می شد....!!!

گویی تا ابد تا انتهای زمین همراهش خواهد بود.
نويسنده: ارمین و زهره مورخ: در ساعت: 18:23
|+|

نظر دبیران مختلف درمورد عشق
دبير ديني : عشق يك موهبت الهي است.

دبير ورزش : عشق تنها توپي است كه اوت نمي شود.

دبير شيمي : عشق تنها اسيدي است كه به قلب صدمه نمي زند.

دبير اقتصاد : عشق تنها كالايي است كه از خارج وارد نمي شود.

دبير ادبيات : عشق بايد مانند عشق ليلي ومجنون محور نظامي داشته باشد.

دبير جغرافي : عشق از فراز كوه هاي آسيا تيري است كه بر قلب مي نشيند.

دبير زيست : عشق يك نوع بيماري است كه ميكروب آن از چشم وارد مي شود .


نويسنده: ارمین و زهره مورخ: در ساعت: 18:22
|+|

کلی گشتم تا پیداش کردم....

نويسنده: ارمین و زهره مورخ: در ساعت: 17:46
|+|

دوستت دارم

با طلوع چشمان سیاهت
شب تاریک دلم را پر از نور عشق کردی
و
با گرمای نگاهت یخ های شک و تردید را در وجودم ئوب کردی
و
آهنگ صدایت تمامی احساساتم را به رقص آورد
و
آن گاه با بوسه های معجزه آسایت صداقت مرده را در من زنده کردی
و
با تیشه ی نیشین ابروانت بر تنه ی تنومند قلبم شعر ِ عشقت را به یادگار گذاشتی
که تنها سطر عاشقانه ی وجودم شد
و
آن گاه یاد خاطرت را با طناب مشکین موهایت بر لحظه لحظه ی زندگیم گره زدی
آری!
این تو بودی که احساسات صاف و پاکت را در میان ابرهای شرم و حیا پنهان کردی
و
با باران مهر و محبت آتش غرور و خون پسندی را در من آرام کردی
و
با نعره های رعدآسای سکوتت و برق لبخند چشم نوازت سبب گشتی
تا
شجاعت گم شده ام را در صحرای ترس و وحشت بجویم
تا
که به سویت آمدم و با فریاد گفتم:

"دوستت دارم"

نويسنده: ارمین و زهره مورخ: در ساعت: 17:45
|+|

صميمانه


نازنینم
تو مثل آسمون بهاری
زیبا و پرتلاطم
یه لحظه آسمون چشات بارونیه
یه لحظه دیگه خورشید لبات آفتابیه
و من چقدر این تضاد قشنگو تو وجود مهربونت دوست دارم.

مهربونم
اشکای زلالت انقدر گرمه
که چشای منو هم تر می کنه
کاش یکی بود که اشکای این هیولای زشتو پاک می کرد
هیولای زشتی که امروز زانو زده
هیولایی که یه روز فرشته ای بود که سر به آسمون داشت
هیولایی که هنوز تشنه بوسه های دلبرشه
که شاید یه روزی دوباره از جلد این هیولای زشت بیرون بیاد

دلبر من
همیشه دوست دارم
و همیشه نگاهم نگرانته.


نويسنده: ارمین و زهره مورخ: در ساعت: 19:8
|+|

راز من
 راز من


 


 




 

 

راز من ... عشق من... از چشم ترم زود مرو... صد جانم به فدايت ز برم زود مرو نكنم شكوه كه دير آمدي در بر من لااقل دير آمدي به سرم زود مرو بشنو راز من ... بنشين يك دم واز چشم ترم زود مرو اي شكسته تو شكستي مويه كردي ... گريه كردي ... از ته دل غصه خوردي. من باهاتم. خاك پاتم. تو صداتم من رفيق گريه هاتم، عشق در تو... شور در تو.. بي تو من جايي ندارم... بي تو فردايي ندارم، من باهاتم ... مثله بارون تو چشاتم مثله غصه تو صداتم... چون پرنده در هواتم عشق در تو، شور در تو، بي تو من هيچم....




در من انگار کسی در پی انکار من است

یک نفر مثل خودم عاشق دیدار من است

یک نفر ساده چنان ساده که از سادگیش

می شود یک شبه پی برد به دلدادگیش

آی...بی رنگ تر از آینه یک لحظه بایست

راستی آن شبح هر شبه تصویر تو نیست

اگر آن حادثه ی هر شبه تصویر تو نیست

پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکی ست

حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش

عاشقی جرم قشنگیست بر انکار مکوش

 






خدایا دوست دارم



 

تا کجای قصه باید ز دلتنگی نوشت ؟

 تا به کی بازیچه بودن توی دست سرنوشت

تا به کی با ضربه های درد باید رام شد

 یا فقط با گریه های بی قرار آرام شد

بهر دیدار محبت تا به کی در انتظار ...

خسته از این زندگی با غصه های بی شمار


نويسنده: ارمین و زهره مورخ: در ساعت: 19:2
|+|

ای کاش

 

اي كاش وقتي نگاهم مي كردي چشمانم را مي بستم

اي كاش وقتي لبخند مي زدي

سراسر وجودم غرق در شادي نمي شد

 اي كاش صدايت حرف هاي نا گفته ي قلبم را تكرار نمي كرد

اما....واي بر من

واي بر من كه چشمانم را گشودم

ونگاه هاي معصوم و شيرينت را به تماشا نشستم

واي بر من كه با لبخند هايت , لبخند زدم

وبا شنيدن صدايت معرفت را شناختم

واي بر من كه دل را اسير عشقي نابود نشدني كردم

 


نويسنده: ارمین و زهره مورخ: در ساعت: 19:1
|+|

من فقط تو رو میخوام... فقط تو...

 

هرگز تو را فراموش نخواهم کرد،

حتی اگر مرا از یاد ببری...

و هرگز از تو رنجور نخواهم شد،

چرا که دوستت دارم...

دیوانه وار عاشقت شدم،

چرا که مهربانی را در تو دیدم...

با چشمانت وجودم را دگرگون ساختی،

و اگر تو نبودی هرگز عاشق نمی شدم...

نه تو از عشق من دست می کشی،

و نه قلب من از عشقت روی گردان می شود...

به خدا سوگند، وجودِ تو در سرنوشتِ من نوشته شده است...

و اگر با مژگانت اشاره ای کنی،

فرسنگها را خواهم پیمود...

چرا که شبِ عشق بسیار طولانیست...

و قلبم در آرزویِ تو می سوزد...

آنگاه که از برابرِ دیدگانم دور شوی،

خورشیدِ وجودم پنهان می گردد...

ابرهای غم و اندوه مرا در برمی گیرد...

و به دنیای غریبی می برند...

همیشه در قلبم حضور داری...

عشقت زندگیم را گلباران کرده است...

تمامی این دنیا را،

با قلبی پر از رمز و راز در کنارت طی کرده ام...


نويسنده: ارمین و زهره مورخ: در ساعت: 18:54
|+|

برای تو...

 


حس می کنم دیگه دوسم نداری

حس می کنم زیادیه وجودم

چرا به این زودی ازم بُریدی؟

من که گلِ سرسبدِ تو بودم

حس می کنم تو این روزا نمی خوای

یه لحظه هم حتی منو ببینی

کاش می دونستم عشقِ دیروزِ من

فردا که شد تو با کی همنشینی

دوسم نداری می دونم دوسم نداری

اما تو چشمات می خونم که بی قراری

خدا کنه که برگردی تو پیشم

بدونِ تو من دیوونه میشم

حس می کنم حضورِ من کنارت

باعثِ دلخستگیِ تو باشه

شاید سفر رفتنِ من یه فصله

تازه ای از زندگیِ تو باشه

حس می کنم باید از این جا برم

جایی که هیشکی راهشو بلد نیست

باید برم که قدرمو بدونی

یه مدتی تنها بمونی بد نیست

حس می کنم دیگه دوسم نداری...

حس می کنم زیادیه وجودم...

چرا به این زودی ازم بُریدی؟؟؟

من که گلِ سرسبدِ تو بودم...



نويسنده: ارمین و زهره مورخ: در ساعت: 17:15
|+|

هنوز هم عاشقتم...

 

اگه از تو ننوشتم  فکر نکن سرم شلوغه...

توی زندگی یه وقتا  تنهایی رمز عبوره...

اگه از چشمات گذشتم  فکر نکن عاشق نبودم...

مطمئن باش توی دنیا  دل به تو سپرده بودم...

خیلی سخته بگی میرم  وقتی می خوای که بمونی...

وقتی می خوای تو خیالت  شعرای قشنگ بخونی...

من گذشتم از تو اما  تو همیشه بهترینی...

مثل اشکی واسه چشمام  موندگاری و صمیمی...

من می خواستم تو خیالم  ازتو تا ابد بخونم...

تنها باشم بی حضورت  رازچشماتو بدونم...

من می خواستم واسه دردام  تنهایی خونه بسازم...

با نت های مهربونیت  شعرای قشنگ بسازم...

می دونستم وقتی میرم  دیگه تا ابد غریبم...

حتی واسه چشم خیست بی وفاترین فریبم...

شاید امروز که سیاهی  رخنه کرده تو وجودم...

بدونم که راستی راستی  روزی عاشق تو بودم...


نويسنده: ارمین و زهره مورخ: در ساعت: 17:14
|+|

پنج وارونه چه معنا دارد؟!

خواهر کوچکم از من پرسيد

من به او خنديدم

کمي آزرده و حيرت زده گفت

روي ديوار و درختان ديدم

باز هم خنديدم

گفت ديروز خودم ديدم پسر همسايه

پنج وارونه به مينو ميداد

آنقَدَر خنده برم داشت که طفلک ترسيد

بغلش کردم و بوسيدم و با خود گفتم

بعدها وقتي غم

سقف کوتاه دلت را خم کرد

بي گمان مي فهمي

- پنج وارونه چه معنا دارد...


نويسنده: ارمین و زهره مورخ: در ساعت: 18:36
|+|

باید منو ببخشی...

باید دیوونگیهامو ببخشی٬ نگاه سرد چشمامو ببخشی

می دونم گاهی حرفام خیلی تلخه٬ بگو می تونی حرفامو ببخشی

 باید گاهی توچشمام خیره شی تا٬ ببینی تا چه حد غمگین وخسته ام

نمی دونم دخیل دلخوشیمو٬ به چشمای کدوم آیینه بستم

 یه دنیا خاطره تو کوله بارم٬ منو از زندگی مأیوس کرده

شبای بی چراغ زندگیمو٬ پر از تنهایی و کابوس کرده

 تو نور روشن روزای بعدی٬ همون روزایی که آیینه وارن

همون روزای خوشرنگ دل انگیز٬ که تو آغوششون پروانه دارن

 تو می تونی منو آشتی بدی با٬ شبای روشن ستاره بازی

تو می تونی کنار من بمونی٬ تو می تونی منو از نو بسازی

 تو می تونی با یه لبخند شیرین٬ بدیهای منو آسون ببخشی

می تونی به کویر خشک قلبم٬ تو به آهستگی بارون ببخشی

 


نويسنده: ارمین و زهره مورخ: در ساعت: 18:35
|+|

.....


نويسنده: ارمین و زهره مورخ: در ساعت: 10:21
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
Dastan.kotah & Bahar-20 & Best-Music-Cod

????? ???? ?????

???? ?????

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس